
پاییز مصادف شد با شروع خواب دیدن من توی خواب دیشبم دیدم پیام دادی حسی همراه با شوق و ترس تمام وجودمو گرفت میترسیدم پیام رو باز کنم کلی کلنجار رفتم و بالاخره زدم روش یه شعر بلند بوووود با مضمون برگرد باورم نمیشد... اخه میدونی چیه ساناز؟؟؟ بدترین قسمت نبودن اینه که به خودت میگی بهت میگه برگرد میگه من بهت احتیاج دارم بغلت میکنه دستتو میگیره محکمتر میگه بیا باهم حلش میکنیم ولی ... تو نگفتی... :-(...
ادامه مطلب
که شاید دوستم دارد ولی . . . حتما دوستش دارم!!!...
ادامه مطلب
نمی دانم چرا به این اندازه باید وحشتناک غمگین باشم شاید به خاطر این است درونم احساس میکنم کسی مرا دوست ندارد . . .! "سیلویا پلات"...
ادامه مطلب
سکوت میکنم... میخواهم صدایت را از خاطراتم بیرون بکشم... چه آوایی دارد... حرف که میزنی انگار هایده ای در صدایت راه میرود با من حرف بزن می خواهم صدایت را بشنوم حرف که میزنی خیره میشوم به لبت یک باره عاشق ادبیات میشوم عاشق کلمات عاشق فعل عاشق... دلم برایت پر میکشد خنده هایت زلزله ایست بر روی غم هایم... میخواهم دستانت را بگیرم و بگویم × ساناز دوستت دارم×...
ادامه مطلب
چقدر سرد... توی سرم داد زد... این رو قبولش کن... سانازت تورو نخواست و رفت......
ادامه مطلب